ولادت حضرت علی اکبر(ع)‏


شیخ مفید در«الارشاد»می نویسد: «علی اکبر(ع) هنگام شهادت بیش از ده سال و تقریبا ‏میان سیزده تا نوزده سال سن داشت»‏‎[1] ‎طریحی در«المنتخب»سنّ علی اکبر(ع) را در ‏روز عاشورا هفده سال‎[2] ‎و خوارزمی هجده سال بیان می کند‎.[3] ‎این شهرآشوب نیز او را ‏هجده ساله معرفی می کند و خاطرنشان می شود: سن علی اکبر(ع) را بیست و پنج ‏سال هم ذکر کرده اند‎.[4] ‎مؤلف«ناسخ التواریخ»نیز می نویسد: «ابن شهرآشوب گوید:علی اکبر(ع) بیست و پنج ساله بود در یوم طف،اما روایت هیجده ساله اصح است»‏‎[5] ‎بنابر ‏دیدگاه های ارائه شده ولادت علی اکبر(ع) به ظاهر،بعد از شهادت جدّش امیرالمؤمنین ‏علی(ع) بوده است.در حالی که بنابر نقل ابوالفرج اصفهانی که نقل پسندیده تر و مطمئن ‏تری است.علی اکبر(ع) در ایام خلافت عثمان بن عفان دیده به جهان گشوده و ‏روایاتی نیز از جدّ بزرگوار خویش،امام علی(ع) و نیز عایشه نقل نموده است‎.[6] ‎‏«ابن ‏ادریس»هم که یکی از علمای مورد احترام و صاحب فن است بر همین عقیده است و می ‏نویسد: «این علی بن الحسین(ع) در دوران خلافت عثمان متولد شده است و از جدّش ‏علی بن ابی طالب(ع) روایت نقل کرده است»‏‎[7]‎
به بیان دقیق تر آن چه صحیح به نظر می رسد تولد علی اکبر(ع) روز یازدهم شعبان سال ‏سی و سوم هجری یعنی دو سال پیش از قتل عثمان است‎.[8] ‎بدین ترتیب هنگام شهادت ‏نیز حدود بیست و هفت سال سن داشته است به خصوص که کلام متفق علیه مورخان و ‏نسب شناسان می گوید: علی اکبر(ع) بزرگتر از امام سجاد(ع) و در واقعۀ کربلا بیست و ‏سه ساله بوده است‎.[9] ‎لقب اکبر نیز ناظر به همین فزونی سن وی بر امام سجاد(ع) ‏است،اگرچه برخی امام سجاد(ع) را بزرگتر از او دانسته اند.به ظاهر،شیخ مفید از جملۀ ‏نخستین کسانی است که به خلاف دیگران قائل به بزرگتر بودن امام سجاد
(ع) بر ‏علی اکبر(ع) است.او می نویسد: «برای امام حسین(ع) شش فرزند ‏بود‎: [ادامه متن]


‏1- علی بن الحسین الاکبر،کنیه اش ابو محمد و مادرش شاه زنان دختر یزدگرد شاه ایران ‏بود‎.‎
‎2-علی بن الحسین الاصغر که با پدرش در کربلا شهید شد ومادرش لیلا دختر ابی مرّة بن ‏عروة بن مسعود ثقفی است.و‎…»[10]‎‏.ابن ادریس در برابر این سخن شیخ موضع گیری ‏نموده است و می گوید: «آن شهید بزرگوار علی اکبر(ع) بود که در زمان خلافت ‏عثمان متولد شد و از جدّش امیرالمؤمنین روایت نقل کرده است‎.»[11]‎سپس در ادامه می ‏نویسد: «در این باره رجوع به اهل فن که نسب شناسان علمای سیر و تواریخ و اخبارند ‏سزاوارتر است،علمایی مانند: زبیر بن بکار در کتاب «أنساب قریش»،ابو الفرج اصفهانی در ‏‏«مقاتل الطالبین»،بلاذری،مزنی،صاحب کتاب «لباب اخبار الخلفاء»،عمری نسابه در کتاب ‏‏«مجدی» و‎…[12]‎‏»‏
پژوهش حاضر نیز موضع ابن ادریس را می پذیرد و در تأیید او نام برخی از مورخان را که به ‏بزرگتر بودن علی اکبر(ع) از امام سجاد(ع) اشاره یا تصریح کرده اند،برمی شمرد‎:‎
‎1-ابومخف(م 157 ه‍.ق) ‏‎[13]‎،بلاذری(م 279 ه‍.ق،) ‏‎[14]‎،یعقوبی(م 284 ه‍.ق) ‏‎[15]‎،طبری(م 310 ه‍.ق) ‏‎[16]‎،ابن سهل بلخی(م 323 ه‍.ق) ‏‎[17]‎،مسعودی(م 346 ه‍.ق) ‏‎[18]‎،ابو الفرج اصفهانی(م 356 ه‍.ق) ‏‎[19]‎،ابن الخطب خوارزمی(م 630 ه‍.ق) ‏‎[20]‎،عبد ‏الرحمان بن جوزی(م 597 ه‍.ق) ‏‎[21] ‎،ابن اثیر جزری(م 630 ه‍.ق) ‏‎[22] ‎،سبط بن جوزی(م ‏‏654 ه‍.ق) ‏‎[23]‎،اربلی(م 692 ه‍.ق) ‏‎[24]‎،ابن کثیرشامی(م 774 ه‍.ق) ‏‎[25]‎،ابن صباغ ‏مالکی(م 855 ه‍.ق) ‏‎[26]‎،طریحی(م 1085 ه‍.ق) ‏‎[27]‎

نام مادر حضرت علی اکبر(ع)‏

اکثریت قریب به اتفاق مورخان علی اکبر(ع) را فرزند لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ‏ثقفی دانسته اند.اما در این میان نقل های ضعیفی نیز وجود دارد که حاکی از نام های آمنه ‏بنت ابی مرّة،شهربانو یا برّة است‎.[28] ‎که با توجه به آرای کثیر مورخان و نیز منظور نمودن ‏معیارهایی همچون: کثرت نقل،اعتبار شخصیت نویسندگان و ناقلان،تبحر و چیره دستی ‏آنان در علم تاریخ و نیز تقدم زمانی آنان،نام لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی ‏برای مادر علی اکبر(ع) تثبیت و نام های دیگر از درجۀ اعتبار ساقط می گردد‎.‎

نسب و خاندان مادر حضرت علی اکبر(ع)‏

این بانوی بزرگوار در دامان «میمونه»که دختر ابی سفیان بن حرب بود چشم به جهان ‏گشود‎.[29] ‎جد لیلا،عروة بن مسعود،از بزرگان و سرشناسان قوم خود بود و یکی از آن دو ‏مردی است که کفار قریش می گفتند‎: ‎‏«لَوْ لا نُزِّلَ هذَا اَلْقُرْانُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ ‏عَظِیمٍ؛چرا این قرآن برمرد بزرگ و ثروتمندی از این دو شهر(مکه و طائف) نازل نشده ‏است‎.»[30]‎‏«عروة»‏‎ ‎با کتابت و نوشتن آشنا بود و به سبب شرافت و مقامی که در میان ‏قوم خویش داشت نمایندۀ قریش برای عقد قرارداد صلح حدیبیه شد و به نزد پیغمبر ص ‏آمد.وی در سال نهم یا هشتم هجری مسلمان شد و از پیامبر ص اجازه گرفت تا به سوی ‏قوم و قبیله خویش بازگردد.پیامبر ص در ابتدا به او اجازه نمی داد و می فرمود‎: ‎‏«می ترسم ‏تو را بکشند.» اما به هرطریقی که بود پیامبر ص را راضی کرد تا با تصمیم وی موافقت ‏کند.«عروة» وقتی به میان قوم و قبیلۀ خویش بازگشت آنان را به اسلام فرا خواند اما آن ها ‏به جای اجابت دعوت،آزار و اذیتش نمودند.سرانجام در یکی از سحرگاهانی که به بالای بام ‏خانۀ خویش رفته بود و اذان می گفت تیر کینه و جهل یکی از افراد قبیله اش آمد و بر پیکر ‏او نشست و وی را غرقه خون نمود.در همان هنگامی که این منادی اسلام در خون خویش ‏می غلطید به وی گفتند: «در خونت چه می بینی»؟ گفت‎: ‎‏«کرامتی را که خداوند مرا با آن ‏گرامی داشت و شهادتی را که پروردگار نصیبم نمود.فقط می خواهم که مرا با شهدایی که ‏در رکاب پیامبر ص جنگیدند و کشته شدند دفن کنید».به خواسته اش عمل کردند و او را با ‏شهدا به خاک سپردند.وقتی خبر شهادت او به پیامبر ص رسید ایشان فرمودند: «مثل ‏عروة به مانند آن رسولی است که خداوند در سوره یاسین یاد کرده است.قومش را به ‏سوی خدا فراخواند و او را کشتند.»‏‎[31]‎
پدر لیلا «ابو مرة» است که در روزگار رسول خدا(ص)‏‎ ‎متولد شد و ازهمراهی آن حضرت بهره ‏برد.هنگامی که «عروة» پدر ابو مره کشته شد او و برادرش «ابو ملیح» به خدمت پیامبر(ص) ‏آمدند و ماجرای شهادت پدر را باز گفتند و همان جا بود که مسلمان شدند‎.[32]‎

حضور مادر حضرت علی اکبر(ع) در کربلا

موضوع حضور مادر بزرگوار علی اکبر(ع) در واقعه کربلا از جمله موضوعات مورد توجه و بی ‏پاسخ تاریخ کربلاست.برخی می گویند: «امام حسین علیه السلام به لیلا گفت که از جدّم ‏شنیدم: دعای مادر درحق فرزند مستجاب است.برو در فلان خیمۀ خلوت،موهایت را پریشان ‏کن و در حق فرزندت دعا کن،شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند‎.»[33]‎و نیز نقل ‏می کنند: «بعد از این که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد،نذر کرد: ‏اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان ‏بکارد؛یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد‎!!»[34]‎در کتاب «ریاض القدس» که ‏یکی از معروفترین و محبوب ترین کتاب های مقتل نزد مرثیه گویان و وعّاظ کشورهایی نظیر ‏هندوستان،پاکستان و افغانستان است بیان شده است: «در کتب مقاتل از مادر علی ‏اکبر(ع) چندان ذکری ننموده اند ولی از علیا مکرمه زینب بیشتر زاری و بی قراری نوشته ‏اند.جهت این است که لیلا کانّه خود را صاحب پسر نمی دانست؛برای این که می دید ‏سلطان مظلومان غریب و بی یاور مانده،لهذا پاکیزه منظری را از روی طوع و رغبت تصدّق ‏سر پدر کرد‎.‎
وقتی دید که زن ها و مخدّرات همه بیرون دویدند و دور مرکب علی حلقه زدند،لیلا مثل ‏قرص قمر یا چون خورشید انور سر از برج خیمه بیرون آورد و دید علی کفن به گردن انداخته ‏و بر مرکب شهادت نشسته،آهی سوزناک از جگر کشید و فرمود: علی جان! رفتی؟ نور ‏دیده رفتی؟ خدا به همراه تو.شیرم حلالت باد! مرا در حضور فاطمۀ زهرا رو سفید ‏کردی.نوردیده برو و حفظ جان پدر کن.این بگفت و پردۀ خیمه را انداخت و دل از پسر کند؛اما ‏چگونه آرام بگیرد؟‎! ‎فرش خیمه را برچید و بر خاک نشست.مقنعه از سر کشید.گیسوی ‏مشکین پریشان کرد و مشت مشت خاک برمی داشت و بر سرمی ریخت و از سیاه بختی ‏و روز سختی خود می نالید و با خدا مناجات می کرد و می گفت: یا راد یوسف علی یعقوب ‏و یا راد اسماعیل علی هاجر! رد علی ولدی: ای خداوند بی مانندی که یوسف را بعد از ‏چهل سال به یعقوب برگرداندی و اسماعیل را دوباره به هاجر رساندی! علی اکبر مرا هم ‏به من برگردان‎.»[35]‎یکی از نویسندگان معاصر در کتابی که پیرامون واقعۀ کربلا نگاشته ‏است و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم نیز آن را به چاپ ‏رسانیده است،می نویسد‎:‎
‏«نقل شده است که امام حسین(ع) رنگش متغیر شد لیلا گفت: «به علی آسیبی رسید؟! ‏فرمود: «نه،لکن کسی به جنگ او آمده که من از او می ترسم.برای او دعا کن.فانی ‏سمعت جدی رسول اللّه ص یقول‎: ‎دعا الوالدة یستجاب لولدها.»لیلا داخل خیمه شد؛سر را ‏برهنه کرد و به دعا مشغول شد و گفت: «یا من ردّ یوسف علی یعقوب و رجع بصره اردد ‏علی ولدی و احفظه من بکر بن غانم.»که در این هنگام،میان آن دو [علی اکبر(ع) و بکر بن ‏غانم] درگیری شد که ناگهان علی دید از زیر بغل او زره پاره شده،با شمشیر ضربتی بر او ‏وارد ساخت که او را دو نصف کرد و خداوند او را به جهنم واصل نمود‎.[36]‎‏»‏
مؤلف «ریاض القدس» در تبیین علت عدم حضور مادر علی اکبر(ع) بر سر نعش جوانش می ‏گوید‎:‎
‏«جهت پرسیدند که ای عروس فاطمه! چرا از خیمه بیرون نیامدی؟ در جواب فرمود: به خدا ‏می خواستم که قبل از همه بیرون آیم اما از روزنۀ خیمه همین که چشمم بر بدن چاک ‏چاک پسرم افتاد که با آن وضع روی دست جوان هاست،روح از بدنم پرید و قدّم خمید و ‏افتادم.می خواستم که برخیزم،دیدم کمر ندارم‎.»[37]‎اما،واقع مطلب این است که وقایع ‏مذکور از نظر تاریخی مردود است و هیچ سند و مدرک تاریخی دال بر صحت این نقل ها ‏وجود ندارد.به اذعان محققین هیچ گونه دلیل صحیح و معتبری بر حضور یا عدم حضور حضرت ‏لیلا علیها السّلام درکربلا نرسیده است و حتی زنده بودن آن بانوی محترمه تا آن زمان ثابت ‏نشده است‎.[38]‎
صاحب «ریاحین الشریعه» نیز اذعان می دارد که در کتاب های تاریخی و مقتل ‏ذکری،ازحضور لیلا در کربلا نشده است و آن جایی که این سخن به میان آمده اشعار و ‏سروده های شاعران پارسی گو و عرب زبان است.وی معتقد است: اگر مادر علی اکبر ‏علیه السلام در سرزمین کربلا حضور داشت،به ناچار ذکری از وی به میان می آمد و کتاب ‏های مقتل بدان اشاره می کردند.او می گوید: «حتی پیرامون زنده بودن او نیز ولو در شهر ‏مدینه،سخنی به میان نیامده است.»تنها خبری که این نویسنده پیرامون حیات حضرت لیلا ‏نقل می نماید،خبری است ازمرحوم میرزا هادی خراسانی مورخ اسلامی در نجف ‏اشرف،می نویسد: «پای منبر او [میرزا هادی] بودم که ایشان از«أغانی» ابو الفرج اصفهانی ‏نقل می کرد که مردی از اعراب بر شتری سوار وارد مدینه گردید.عبورش به محله بنی ‏هاشم افتاد.از خانه ای صدای شیون و ناله بلند بود.شتری که آن عرب سوار بود از شنیدن ‏آن ناله در خانه زانو بر زمین زد و خوابید.مرد عرب در خانه آمد؛استفسار حال آن ناله کننده ‏نمود.کنیزکی عقب در آمد؛او را گفت: این ناله کننده کیست که نالۀ او در حیوان تأثیرکرده؟ ‏گفت: این ناله کننده امّ لیلاست که از واقعۀ کربلا تاکنون از شیون و ناله آرام نگرفته ‏است‎.»[39]‎
نویسندۀ کتاب «زندگانی امام حسین(ع) » در همین رابطه می نویسد: «هرچه تفحص و ‏تتبع کردم،این مطلب را در اغانی نیافتم‎.»[40]‎وی می گوید: «بر فرض صحت این داستان ‏نیز،ممکن است مربوط به «لیلی» دختر مسعود دارمی،همسر امیرالمؤمنین(ع) مادر عبداللّه ‏و ابو بکر فرزندان امیرالمؤمنین(ع) بوده باشد که در کربلا به شهادت رسیدند…از این رو بر ‏فرض صحت و وجود چنین داستانی،باز هم دلیل بر این مطلب ‏‎[‎زنده بودن یا حضور مادر ‏علی اکبر(ع) در کربلا] نیست.و اما زبان حال و اشعاری هم که در این باره رسیده نیز می ‏تواند دلیلی بر این مطلب باشد و چنانچه مرحوم حاجی نور اللّه رحمت اللّه علیه فرموده ‏است،اصلی ندارد و زبان حال نیز همان گونه که از نامش پیداست زبان حال است و نمی ‏تواند دلیل بر مطلبی باشد‎.»[41]‎محدث و عالم نامدار،شیخ عباس قمی قدّس سرّه،در ‏‏«نفس المهموم» اظهار می دارد‎: ‎به هیچ مأخذی که دال بر بودن یا نبودن آن بزرگوار در ‏کربلا باشد دست نیافته است.‏‎[42]‎
مرحوم مقرم نیز می نویسد: «سال وفات این بانو و مقدار عمر او و نیز حضورش در کربلا بر ‏ماروشن نیست هرچند که فاضل دربندی در کتاب«اسرار الشهاده»‏‎[43]‎از برخی کتب ‏مجهول المؤلف متعرض این امر(حضور لیلا در کربلا) شده است،اما مورخین از این موضوع یاد ‏نکرده اند و چه بسا که او قبل از واقعۀعاشورا در گذشته باشد‎.»[44]‎بنابراین،حاصل این ‏نقل و نقد در این سخن خلاصه می شود که هیچ سند تاریخی اطمینان آور حاکی از حضور ‏مادر علی اکبر(ع) در صحنه حادثه کربلا وجود ندارد و نقل هایی که حضور لیلا علیها السّلام ‏در واقعۀ عاشورا را به تصویر می کشند ساخته و پرداختۀ متأخرین،نادرست و غیر قابل ‏اعتماد است‎.‎

نبرد و شهادت حضرت علی اکبر(ع)‏

ناسخ التواریخ می نویسد: علی اکبر(ع) به هرسو که یورش می برد لشکریان دشمن به ‏سان گلۀ گرگ دیده،از شدّت ترس و وحشت می گریختند و به یکدیگر برخورد می کردند؛به ‏طوری که در یک حمله او صد و بیست نفر از آنان با شمشیر او به درک واصل شدند‎.[45] ‎و ‏دلاوری او چنان بود که در یک هجوم دیگر،هشتاد تن از آنان را به هلاکت سپرد‎.[46] ‎برخی ‏می نویسند: شخصی به نام طارق که از سوی عمر بن سعد تطمیع شده بود با نیزه به ‏علی اکبر(ع) حمله کرد.علی(ع) نیزۀ او را رد نمود و چنان با نیزۀ خویش به سینۀ او کوبید ‏که نیزه به اندازۀ دو وجب از پشت او بیرون شد.پس از آن،این مرد از اسب بر زمین افتاد و ‏علی اکبر(ع) با اسب خویش بر بدن او تاخت و تمام جسد وی را پای مال سم اسب خویش ‏نمود‎.[47]‎
عده ای نیز می گویند: «آن چنان جنگید که داد و فریاد از لشکر بلند شد؛و تنها کشتۀ او ‏صد بیست نفر و زخمی ها از اندازه بیرون بود.»[48]‎اما واقع مطلب جز این نیست که در ‏منابع نخستین تاریخ عاشورا ذکری از شمار کشتگان دشمن به دست علی اکبر(ع) نیامده ‏و گزارش های نقل شده عاری از آرایه ها و توصیف های این چنینی است.منابع اصیل چنین ‏گزارش می دهند که پس از شهادت یاران و اصحاب ابی عبد اللّه(ع) نوبت به اهل بیت امام ‏حسین(ع) رسید.در این میان،نخستین کسی که از میان نزدیکان سید الشهدا(ع) مهیای ‏نبرد و رویارویی با دشمن شد،علی اکبر(ع) بود‎.[49]‎
این واقعیت در فرازی از زیارت ناحیۀ مقدسه نیز اشاره شده است،آن جایی که می فرماید: ‏‏«السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلسل من سلاله ابراهیم الخلیل صلی اللّه ‏علیک و علی ابیک: سلام بر تو ای نخستین کشتۀ از دودمان بهترین فرزند برگزیدۀ ابراهیم ‏خلیل،درود خدا بر تو و بر پدرت‎.‎‏»‏
علی اکبر(ع) که رخساری زیبا و خلقی نیکو داشت به حضور پدر آمد و اذن میدان طلبید.اباعبداللّه(ع) بی درنگ به وی رخصت داد؛سپس نگاهی ناامیدانه به قامت و اندام او ‏انداخت وبی اختیار اشک از چشمانش سرازیر شد؛رو به آسمان نمود و فرمود: «خدایا! ‏شاهد باش جوانی به سوی این سپاه رفت که از جهت اندام و خلق و گفتار شبیه ترین ‏مردم به رسولت بود و هرگاه مشتاق دیدار پیامبرت می شدیم به او می ‏نگریستیم‎.»[50]‎پس از آن،خطاب به عمر بن سعد فریاد زد: «ای پسر سعد! خدا رحم تو را ‏قطع کند چنان که رحم مرا قطع کردی»‏‎[51] ‎علی اکبر(ع) رجز بر لب وارد میدان شد و ‏فرمود‎:‎

أنا علی بن الحسین بن علی/نحن و بیت اللّه اولی بالنبی
تاللّه لا یحکم فینا ابن الدعی/أضرب بالسّیف أحامی عن أبی
ضرب غلام هاشمی قرشی‎[52]‎

پس از مدتی جنگ و نبرد،نزد پدر بازگشت و عرض کرد: «پدرجان! تشنگی جان به لبم ‏رسانده و سنگینی اسلحه رنجورم ساخته است.آیا ممکن است با کمی آب مرا از تشنگی ‏برهانی؟» امام حسین(ع) گریست و فرمود: «وامصیبتا‎! ‎فرزند دلبندم! از کجا آب آورم؟ برو به ‏میدان،نبرد کن؛چرا که به زودی جدت محمد(ص) را دیدار می کنی و از دست او جامی ‏سرشار از آب می نوشی که بعد از آن هرگز تشنه نشوی‎.»[53]‎علی اکبر(ع) به میدان ‏بازگشت،مکرر رجز خواند و بر دشمن یورش برد اما کوفیان از رویارویی با وی می ‏گریختند.مرّة بن منقد بن نعمان عبیدی او را دید؛گفت: تمامی گناهان عرب به پای من ‏باشد اگر این بار این جوان از کنارم بگذرد و من پدرش را به عزایش ننشانم.هر دو درگیر ‏شدند و مرّة با نیزۀ خود علی اکبر(ع) را نشانه گرفت.علی(ع) از اسب بر زمین افتادو ‏دشمنان اطرافش را گرفتند و با شمشیرهای خویش پیکرش را قطعه قطعه کردند‎.[54] ‎امام ‏حسین(ع) خود را به کنار بدن علی اکبر(ع) رسانید؛صورت بر صورتش نهاد و فرمود: «پسرم! ‏خداوند بکشد آن کسانی را که تو را کشتند چه قدر گستاخی به خدا کردند!چه قدر حرمت ‏رسول خدا را شکستند! بعد از تو خاک بر این دنیای فانی و بی فا.»[55]‎
زینب کبری(ع) نیز در حالی که با صوت حزینی ناله می زد «برادرم! وای پسر برادرم!» خودرا ‏بر بالین علی اکبر(ع) رسانید و خویش را بر پیکر او انداخت؛ابا عبداللّه علیه السلام پیش ‏آمد و او را به خیمه بازگرداند و در همان حال به جوانان فرمود: «برادرتان را به خیمه ببرید» ‏و آنان چنین کردند‎.[56]‎

نتیجه

علی اکبر(ع) از نظر سنّ،بزرگتر از امام سجاد(ع) بوده و در یازدهم شعبان سال 33 هجری ‏یعنی دو سال پیش از قتل عثمان تولد یافته است.پنج سال از واپسین روزهای حیات جدّ ‏خویش،امام علی(ع)،را درک نموده و اخبار و احادیثی نیز از او نقل نموده است.مادر علی ‏اکبر(ع) لیلا دختر ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی و مادر لیلا،جدۀ علی اکبر(ع) ‏‏«میمونه» بنت ابی سفیان بن حرب است.جدّ لیلا از بزرگان و سرشناسان مکه بوده که ‏پیامبر خدا ص وی را به رسول سورۀ یاسین تشبیه نموده است.علی اکبر(ع) در روز عاشورا ‏حدود 27 سال سن داشت و هیچ دلیل صحیح و معتبری برحضور مادر او در کربلا ‏نیست.زنده بودن لیلا علیها السّلام تا آن زمان،خود دچار تردید است.بنابراین نقل های ‏مشتمل بر حضور وی در کربلا فاقد سند تاریخی است و از درجۀ ارزش ساقط می باشد‎.‎

فهرست منابع
الف) منابع عربی‎:‎
‎1-ابن جوزی،سبط؛تذکرة الخواص؛بیروت: مؤسسه اهل البیت،1401 ه‍.ق‎.‎
‎2-ابن جوزی،عبد الرحمن؛المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛بیروت: دارالکتب العلمیه،چ ‏اول،1413 ه‍.ق‎.‎
‎3-اربلی،علی بن عیسی؛کشف الغمّه الائمه؛بیروت: دار الکتب الاسلامی،1401 ه‍.ق‎.‎
‎4-ازدی،ابو مخنف؛وقعة الطّف؛تحقیق: یوسفی غروی محمد هادی،قم: مؤسسه نشر ‏اسلامی،چ اول،1367 هجری شمسی‎.‎
‎5-ابن شهرآشوب؛محمد بن علی؛مناقب آل ابی طالب؛بیروت: دار الاضواء،چ دوم،1412 هجری ‏قمری‎.‎
‎6-اصفهانی،ابوالفرج؛مقاتل الطالبین؛قم: مؤسسه دار الکتب،چ دوم‎.‎
‎7-بلاذری؛احمد بن یحیی؛انساب الاشراف؛بیروت: دار التعارف للمطبوعات،چ اول،1379 ‏هجری شمسی‎.‎
‎8-بلخی،ابو زید احمد بن سهل؛البدء و التاریخ؛بیروت: دار الکتب العلمیه،چ اول،1714 هجری ‏قمری‎.‎
‎9-حلی،محد بن ادریس؛السرائر؛مؤسسه نشر اسلامی،چ دوم،1410 هجری قمری‎.‎
‎10-خوارزمی،ابن خطب؛مقتل الحسین؛قم: انوار المهدی،چ اول،1418 هجری قمری‎.‎
‎11-دربندی،فاضل؛اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات؛بحرین: شرکت المصطفی للخدمات ‏الثقافیه،1415 ه‍‏‎.‎
‎12-دمشقی،اسماعیل بن کثیر؛البدایه و النهایه؛بیروت: دار احیاء التراث العربی،بی تا‎.‎
‎13-طبرسی،فضل بن حسین؛اعلام الوری بأعلام الهدی؛قم: مؤسسه آل البیت،چ اول،1417 ‏هجری قمری‎.‎
‎14-طبری،محمد بن جریر؛تاریخ الامم الملوک؛بیروت: دار الکتب العلمیه،چ دوم،1408 هجری ‏قمری‎.‎
‎15-طریحی،فخر الدین؛المنتخب؛بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات‎.‎
‎16-مالکی،ابن صباغ؛الفصول المهمه؛تهران: انتشارات اعلمی،چ اول،1375 هجری شمسی‎.‎
‎17-مسعودی؛مروج الذهب و معادن الجواهر؛قم،دار الهجره،چ دوم،1404 هجری قمری‎.‎
‎18-مقرم،سید عبد الرزاق؛علی الاکبر؛بیروت،دار الاضواء،چ اول،1422 هجری قمری‎.‎
‎19-عسقلانی،احمد بن علی بن حجر؛الاصابه فی تمییز الصحابه؛بیروت،دار الکتب العلمیه،چ ‏اول،1415هجری قمری‎.‎
ب) منابع فارسی
‎1-ابن ابی یعقوبی،احمد؛تاریخ یعقوبی؛ترجمۀ،آیتی،محمد ابراهیم؛تهران،انتشارات علمی و ‏فرهنگی،چ هشتم،1378 ه‍ ش‎.‎
‎2-ابن طاووس،علی بن موسی؛اللهوف علی قتلی ‏الطفوف؛ترجمه،بخشایشی،عقیقی؛قم،دفتر نشر نویداسلام،چ دهم،1381 ه‍ ش‎.‎
‎3-رسولی محلاتی،سید هاشم؛زندگانی امام حسین(ع) تهران،دفتر نشر فرهنگ ‏اسلامی،چ اول،1372 ه‍ ش‎.‎
‎4-شیخ الاسلامی،سید حسین؛قیام سالار شهیدان؛قم،دفتر انتشارات اسلامی،چ ‏اول،1369 هجریشمسی‎.‎
‎5-قزوینی،صدر الدین واعظ،ریاض القدس،تهران،انتشارات اسلامیه،چ دوم،1376 هجری ‏شمسی‎.‎
‎6-قمی،شیخ عباس؛نفس المهموم؛ترجمه،شعرانی،ابو الحسن؛تهران،کتاب فروشی ‏اسلامیه‎.‎
‎7-کاشفی،ملا حسین واعظ؛روضه الشهداء؛تهران،چاپ خانه خاور،چ اول،1334 هجری ‏شمسی‎.‎
‎8-محلاتی،ذبیح اللّه؛ریاحین الشریعه؛تهران،دار الکتب الاسلامیه،چ اول،1370 هجری ‏شمسی‎.‎
‎9-مطهری،مرتضی؛حماسۀ حسینی؛تهران،انتشارات صدرا،چ پانزدهم،1369 هجری ‏شمسی‎.‎

پی نوشت ها
‎[1]مفید،شیخ ابو عبد اللّه؛الارشاد فی معرفه حجج اللّه علی العباد؛قم: مؤسسه آل ‏البیت،چاپ اول،1417 ه‍.ق،جلد 2،ص 106‏
‎[2]طریحی،فخر الدین؛المنتخب للطریحی؛بیروت: مؤسسه الا علمی للمطبوعات،ص 443‏
‎[3]خوارزمی،ابن اخطب؛مقتل الحسین؛قم: انوار الهدی،چاپ اول،1418 ه‍،ق،جلد 2،ص 34‏
‎[4]ابن شهرآشوب،محمد بن علی؛مناقب آل ابی طالب؛بیروت،دار الاضواء،چاپ دوم،1412 ‏ه‍،ق،ج 4،ص 118‏
‎[5]سپهر،میرزا محمد تقی؛ناسخ التواریخ(در احوالات حضرت سید الشهدا) ؛تهران: کتاب ‏فروشیاسلامیه،9813 ه‍،ق،ج 6،ص 356‏
‎[6]اصفهانی،ابو الفرج؛مقاتل الطالبین؛قم: مؤسسه دار الکتاب،چاپ دوم،ص 53‏
‎[7]حلی،محمد بن ادریس؛السرائر؛مؤسسه نشر اسلامی،چ دوم،1410 ه‍،ق،جلد 1،ص ‏‏654(فصل فی الزیارات) ‏‎.‎
‎[8]مقرم،سید عبد الرزاق؛علی الأکبر؛بیروت: دار الاضوراء،ج اول،1433 ه‍،ق،ص 12‏
‎[9]همان جا 665‏
‎[10]مفید،شیخ ابو عبداللّه محمد بن محمد؛الارشاد؛ج 2،ص 135‏
‎[11]حلی،محمد بن ادریس؛السرائر؛ج 1،ص 654‏
‎[12]همان،صفحه 655‏
‎[13]ازدی،ابو مخف؛واقعه الطف؛تحقیق: یوسفی غروی؛محمد هادی؛قم: مؤسسه نشر ‏اسلامی،چاول،1367 ه‍.ش،ص 241‏
‎[14]بلاذری،احمد بن یحیی؛انساب الاشراف؛بیروت: دار التعارف للمطبوعات،ج اول،1397 ‏ه‍.ق،ج 2،ص 146‏
‎[15]ابن ابی یعقوب،احمد،تاریخ یعقوبی؛ترجمه: آیتی،محمد ابراهیم؛تهران: انتشارات علمی ‏وفرهنگی،چ هشتم،1378 ه‍.ش،ج 2،ص 184‏
‎[16]طبری،محمد بن جریر؛تاریخ الامم و الملوک،بیروت: دار الکتب العلمیه؛چ دوم،1408 ‏ه‍.ق،ج 3،ص 330‏‎.‎
‎[17]بلخی،احمد بن سهل؛البدء و التاریخ؛بیروت: دار الکتب العلمیه،چ اول،1417 ه‍.ق،ج ‏‏2،ص 146‏
‎[18]مسعودی،علی بن الحسین؛مروج الذهب و معادن الجواهر؛قم: دار الهجره،چ ‏دوم،1404 ه‍.ق،ج 3،ص 61‏
‎[19]اصفهانی،ابو الفرج؛مقاتل الطالبین؛ص 52‏
‎[20]خوارزمی،ابن خطب؛مقتل الحسین؛ج 2،ص 36‏
‎[21]ابن جوزی،عبد الرحمان؛المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛تحقیق: محمد عبد القادر ‏عطا و مصطفیعبد القادر عطا؛بیروت: دار الکتب العلمیه،چ اول،1413 ه‍.ق،ج 5،ص 340‏‎.‎
‎[22]ابن اثیر جزری،علی؛الکامل فی التاریخ؛تحقیق:ابی الفداء عبداللّه القاضی؛بیروت:دار ‏الکتب العلمیه،چ سوم،1418 ه‍.ق،ج 3،ص 428‏
‎[23]ابن جوزی،سبط؛تذکره الخواص؛بیروت: مؤسسه اهل البیت،1410 ه‍.ق،ص 229‏
‎[24]اربلی،علی بن عیسی؛کشف الغمه فی معرفه الائمه؛بیروت: دار الکتب ‏الاسلامی،1401 ه‍.ق،ج 2،ص250‏‎.‎
‎[25]دمشقی،ابو الفدء اسماعیل بن کثیر؛البدایه و النهایه؛بیروت: دار احیاء التراث العربی،ج ‏‏7،ص 201‏
‎[26]مالکی،ابن صباغ؛الفصول المهمه؛تهران: انتشارات علمی،چ اول،1375 ه‍.ش،ص 197‏
‎[27]طریحی،فخر الدین؛المنتخب؛ص 343‏
‎[28]ر.ک: ابن جوزی،سبط؛تذکره الخواص؛ص 249 و ابن شهرآشوب؛مناقب؛ج 4،ص 118‏
‎[29]‎عسقلانی،احمد بن علی بن حجر؛الاصابه فی تمییز الصحابه؛بیروت: دار الکتب ‏العلمیه،چ اول،1415 ه‍.ق،ج 7،ص 306‏
‎[30]زخرف: 31‏
‎[31]همان،ج 4،ص 407‏
‎[32]همان،ج 7،ص 306‏
‎[33]مطهری،مرتضی؛حماسۀ حسینی؛تهران: انتشارات صدرا،ج پانزدهم،1369،ه‍.ش،ج ‏‏1،ص 26‏
‎[34]همان جا‎.‎
‎[35]قزوینی،صدر الدین واعظ؛ریاض القدس؛تهران: انتشارات اسلامیه،چ دوم،1376 ه‍.ق،ج ‏‏2،ص 8‏
‎[36]شیخ الاسلامی،سید حسین؛قیام سالار شهیدان؛قم: دفتر انتشارات اسلامی،چ ‏اول،1379 ه‍.ش،ص 191‏
‎[37]پیشین
‎[38]رسولی محلاتی،سید هاشم؛زندگانی امام حسین(ع)؛تهران: دفتر نشر فرهنگ ‏اسلامی،چ اول،1372 ه‍.ش،ص 461‏
‎[39]محلاتی،ذبیح اللّه؛ریاحین الشریعه؛تهران: دار الکتب الاسلامی،چ اول،1370 ه‍،ش،ح ‏‏3،ص 297‏
‎[40]پیشین،ص 461‏
‎[41]همان،ص 461-469‏
‎[42]قمی،شیخ عباس؛نفس المهموم؛ابو الحسن شعرانی؛تهران: کتاب فروشی ‏اسلامیه،ص 165‏
‎[43]دربندی،فاضل؛اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات؛بحرین: شرکت المصطفی ‏للخدمات الثقافیه؛چ اول،1415 ه‍.ق،ج 2،ص 641‏
‎[44]مقرم،سید عبد الرزاق؛علی الاکبر؛ص 11‏
‎[45]سپهر،میرزای محمد تقی؛ناسخ التواریخ؛ج 6،ص 352‏
‎[46]همان،ص 354‏
‎[47]قزوینی،صدر الدین واعظ؛ریاض القدس؛ج 2،ص 7؛کاشفی،ملا حسین واعظ؛روضة ‏الشهداء؛تهران: چاپ خانه خاور،چ اول،1334 ه‍.ش،ص 268‏
‎[48]شیخ الاسلامی،سید حسین؛قیام سالار شهیدان؛ص 192‏
‎[49]ازدی،ابومحنف؛وقعه الطف؛ص241؛اصفهانی،ابوالفرج؛مقاتل الطالبین؛ص52‎؛مفید،شیخ ابوعبداللّه محمد بن محمد؛الارشاد؛ج2،ص 106‏
‎[50]ابن طاووس،علی بن موسی؛اللهوف علی قتلی الطفوف؛ترجمه: عقیقی ‏بخشایشی؛قم: دفتر نشرنوید اسلام،چ دهم،1381 ه‍.ش،ص 138‏
‎[51]همان جا‎.‎
‎[52]مفید،شیخ أبو عبداللّه محمد بن محمد؛الارشاد؛ج 2،ص 106‏
‎[53]پیشین‎.‎
‎[54]أزدی،أبو مخنف؛وقعه الطّف؛ص 243‏
‎[55]ابن طاووس،علی بن موسی؛اللهوف؛ص 138‏
‎[56]پیشین‎.‎

منبع: http://www.hawzah.net




برچسب ها :
ولادت حضرت علی اکبر(ع)‏ ,  مختصری از زندگانی بابرکت حضرت علی اکبر(ع) ,  نام مادر حضرت علی اکبر(ع)‏ ,  حضور مادر حضرت علی اکبر(ع) در کربلا ,  نبرد و شهادت حضرت علی اکبر(ع)‏ ,  زندگینامه حضرت علی اکبر(ع) ,  علی بن الحسین(ع) , 

نوشته شده در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ساعت 01:31 ب.ظ | آخرین ویرایش در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ساعت 01:59 ب.ظ