تبلیغات
جنّات - جریان شناسی سلفیان و وهابیت و نقش آنان در جهان اسلام-قسمت هشتم
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چقدر از مطالب ویلاگ راضی هستید؟ (لطفا نظر دهید)






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

کانون فرهنگی مذهبی مسجد مقدس صاحب الزّمان(عج) شهرستان اندیمشک
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
کاربردی
ابر برچسب ها




هر چند مبانی اندیشه سلفی به گذشته برمیگردد اما در یک قرن گذشته نقش مهمی در تحولات جهان اسلام داشته است. این پست در ادامه مصاحبه ای که با دکتر سید مهدی علیزاده موسوی (رئیس پژوهشکده حج و زیارت و صاحب کتاب هایی همانند سلفی گری و تبارشناسی وهابیت است) انجام شد برای شما قرار داده شده است که در شناخت برخی مبانی دشمن شناسی کمک شایانی می کند و از شما کاربران عزیز درخواست دارم که با نظرات خود ما را در کیفیت مطالب یاری کنید.




سلفی گری جهادی ریشه در سید قطب و مصر دارد. تعریف سید قطب از جهاد این بود که جهان امروز جهان جاهلیت است و مظاهر کفر وجود دارد. بنا به تعریف وی هیچ جامعه ای در جهان جامعه اسلامی نیست و با این تعریف راهکار سید قطب یا هجرت و یا جهاد بود. هجرت امکان نداشت. چون جامعه ای اسلامی نبود ( البته بر این اساس گروه تکفیر و الهجره به وجود آمد و در کوه های اطراف قاره زندگی می کردند.) اما روی دیگر حزب الجهاد در مصر فعال شد و سادات را ترور کردند. اما ویژگی سلفی گری جهادی سران دست نشانده و غربی بود و نگاه به مردم مسلمان و رویکردی فرقه گرایانه نبود. به نظر من جو غالب در اخوان المسلمین مصر ( که به نظر مهمترین مصداق سلفی گری جهادی است) همین نگاه  است.



سلفی‌گری تبلیغی چه نگاهی به جهانی شدن، غرب و شیعیان دارد؟

سلفی گری در واکنش به بحث مدرنیسم به وجود آمد. مدرنیسم به شدت به عقل بهاء می دهد و سلفی ها عقل را کنار گذاشتد و انسان را حذف کردند. این دو جریان نگاهی کلانی به اندیشه خود داشتند. نگاه سلفی ها به غرب کاملا منفی بود، اما واقعیت آن است که سلفی گری تبلیغی بیشتر در جماعت تبلیغ که در 104 کشور دنیا شعبه دارند خلاصه می شوند. ویژگی جریان تبلیغی بیشتر تبلیغی است و کار عملی چندانی ندارند. یعنی کمتر فعالیت تروریستی و ترور … دارند. با این حال امروزه بخشی از این جریان هم به عاملی در دست سلفی های تکفیری بدل شده و همین اندیشه را در جهان اسلام گسترش می دهند.

 

در شرایط کنونی مهمترین رویکردهای سیاسی سلفی های تبلیغی چیست؟

سلفی گری تبلیغی بر این نظر است که کاری به سیاست نداشته و صرفا مسائل دینی را تبلیغ کند. اما در دل این تفکر هم کاملا اندیشه های سلفی هم دیده می شود. طالبان هم قبلا پیرو سلفی گری تبلیغی بود. سلفی گی تبلیغی به دنبال این است که خود را در قالب جنگ نرم به جهان گسترش دهند و با تبلیغ جماعت های تبلیغ و شعبه های گسترده با روش چهره به چهره پیش می روند. هدف اینان تسلط قرائت سلفی در جهان اسلام است و اکنون هم دو نشست بزرگ در جهان اسلام ( نشست رایوند پاکستان ( که حدود یک میلیون سلفی تبلیغی در آبان ماه جمع میشوند و دیگری در بنگلادش است) دارند. جنگ نرم تبلیغی این جریان به این علت است که آنها ترس از آن دارند که با حضور در عرصه سیاسی دولت ها این گرایش را محدود کنند. مهمترین نماد این جریان حرکت شبکه های مولانا الیاس در دهه 1930 تحت عنوان جماعت تبلیغ ایجاد شد و اکنون در 104 کشور فعال است و مرکز اصلی هم در رایوند پاکستان است و حتی در زاهدان ایران هم مرکز جماعت تبلیغی دارند.

 
 
نظام پادشاهی عربستان چه ارتباطی با سلفی گری دارد؟

 در حقیقت وهابیت دو پایه دارد. دیانت و سیاست. دیانت را از آغاز آل شیخ بر عهده داشته و فرزندان محمد بن عبدالوهاب است. پایه سیاست هم در دست آل سعود بوده است. رابطه بین این دو این است که آل سعود امنیت آل شیخ را بر عهده داشته و آل شیخ هم برای دولت مشروعیت سازی می کند. بنابراین ارتباطی همگون دارند. تعبیر من از دولت آل سعود به عنوان سلفیه سکولار این است که آل سعود بر این نظر است که تا زمانی که وهابیت مفید است  از آن حمایت می کنند، اما در عربستان امروز حتی جریانهای سلفی افراطی مخالف دولت هم رشد بسیاری یافته و در استانی مانند القسیم به شدت ضد دولت هستند. دولت سعودی هم احساس می کند که برخی گرایش های وهابی بر ضد دولت موضع گیری می کنند.

 

اندیشه وهابیت به چند دسته تقسیم می‌شود؟

جریان وهابیت به گروههای مختلفی تقسیم می‌شود. گروه اول جریان عادی وهابیت است که از قرن دوازدهم وجود داشته و جریانی دولتی است. این جریان که شاخه مذهبی وهابیت یا همان وهابیت درباری است. به عبارت دیگر، اینها با آل سعود پیوند دارند. جریان دیگر اخوانی‌هاست که ضد جریان ملکیه یا درباری است و به شدت معتقد به اصول و مبانی وهابیت است. ( هیچ ربطی به اخوان المسلمین مصر ندارد) آنها در سال 1979 میلادی به مسجد الحرام هجوم برده و آنجا را تسخیر کردند. ایدئولوژی آنان به شدت وهابی و وفادارترین افراد به عقاید محمد بن‌عبدالوهاب هستند. این جریان معتقد است که جریان ملکیه از مسیر محمد ‌‌بن ‌عبدالوهاب منحرف شده است.

جریان دیگری با تفکر وهابی در مقابل ملکیه (وهابیت درباری) جریان قطبیه است که ریشه در اندیشه‌های سید قطب دارد. جریان قطبیه، جریان انقلابی است که شکل گرفته است. بعد از جریان‌های ملکیه، اخوان و قطبیه، جریان دیگری در وهابیت شکل گرفته که گرایش تکفیری است. نماد اصلی سلفی‌گری تکفیری در القاعده شکل گرفته است. چنانچه رهبر القاعده جزو خانواده‌های مرفه سعودی و ریشه در عربستان دارد.



نقش  شبکه جهانی الرابطه الاسلامیه در عربستان در صدور اندیشه ای سلفی و وهابی تا چه میزانی است؟

الرابطه الاسلامیه در دهه هفتاد هشتاد و نود رشد داشت و در کشورهای بسیاری بیمارستان ساخت. یعنی در کنار بیمارستان یک مدرسه وهابی هم ساخت که در آنها تکفیری تربیت ‌کند، اما در دهه نو میلادی سده گذشته و دهه اول قرن بیست و یک رفته رفته احساس شد که این در این مدارس سلفی تندرو که احداث میشود برای کشورهای ایجاد مشکل می کنند. امروزه حتی کشورهای آفریقایی که نیازمند کمک هستند بدبینانه به آن نگاه میکنند. مثلا در کشور پاکستان در شهر اسلام ‌آباد دانشگاهی را تحت عنوان دانشگاه بین الملل اسلامی ساخته اند که مرکزی برای سلفی پروری و ترویست پروری است. امروز دولت پاکستان می خواهد این مرکز را ببندد، اما عربستان کمکهایش را قطع میکند از طرفی هم این مراکز در صورت باز نگه داشته شدن بدل به مرکزی برای ترویست ها می شود.

 

در درون دولت عربستان امیر عبدالله ، نایف و… چه جریان اندیشه ای قدرت بیشتری دارد؟

نسل بعد از عبدالعزیر پیر شده است و امیر عبداله بیمار بوده و ولیعهد هم آلزایمر دارد. اکنون قدرت در حال انتقال به نسل دوم است. هر چه قدرت از طبقه اول به دوم می رسد شاهد پراکندگی بیشتر و ضعف قدرت هستیم. چنانچه اکنون اندیشه های نو بیشتر از اندیشهه یا سلفی در دولت عربستان جایگاه دارند. تمام این امور بیانگر این است که آل سعود خود را با جهان امروز وفق می دهد. یعنی اندیشه ای سلفی آرام آرام در لایه ای دولت فروکش می کند.

 

آیا جریان‌هایی مانند اخوان المسلمین مصر که در پی ایجاد حاکمیت سیاسی می‌باشد، را می‌توان در ردیف سلفی‌گری سیاسی نوین قرار داد؟   

اخوانی گرایش سلفی دارد، اما واقعیت این است که خود اخوان هم جریانی واحد نیست و دارای شعب مختلف است. رهبری اخوان معتدل را کسانی مانند مهدی العاکف و .. بر عهده دارند. جریانی دیگر اخوان تندرو است. گرایش دیگر سکولار هستند. تحلیل من این است که در بین سلفی های جهان اسلام اخوان المسلمین بهترین گزینه است. یعنی با دیگر مسلمانان اهل تعامل هستند. 

 
 
نگاه کنونی و رابطه اندیشه ای اخوان المسلمین مصر با اندیشه وهابیت در عربستان چیست؟

به نظر من بین این دو گرایش ارتباط چندانی وجود ندارد. اخوان المسلمین هم وهابیت عربستان را بر نمی تابد. شاید این سوال پیش آید که چرا مرسی به عربستان رفت؟ در پاسخ باید گفت دولت مصر و نظام کنونی مصر خیلی ضعیف است و نیاز به کمک هایی که قطر و عربستان به این کشور می کنند دارد. امریکا هم چون با عربستان پیوند دارد دولت مرسی نمی تواند رسما موضعی ضد عربستانی و ضد وهابی بگیرد. اما در عمل ما چندان شاهد بروز و ظهور اندیشه های وهابی مصر در هیئت حاکمه مصر نیستیم. مهمترین تفاوت این دو جریان تکفیر است. وهابیت تکفیر را دنبال می کند، اما اخوان به دنبال این امر نیست. دوم وهابیت به شدت فرقه گرا است، اما اخوان فرقه گرا نیست. سوم اخوان المسلمین جز پیکره جهان اسلام است و خود را در ردیف مذاهب اسلامی می داند اما وهابیت (هر چند می گویند که حنبلی هستند اما با حنبلی ها تفاوت دارند). اینگونه نیست.  بنابراین در دسته بندی اخوان کاملا در بین اهل سنت قرار می گیرد، اما وهابیت نیستند.

 

به نگاه شما چه عواملی در آینده تغییر و تحولات در قدرت گیری جریان های سلفی در جهان اسلام نقش دارد؟

 هر جدا مدرنیسم باشد و فقر هم وجود داشته باشد اندیشه های سلفی رشد میکند. اندیشه های سلفی جذابیت ظاهری برای مردم عوام از جمله بازگشت به سده های اولیه اسلام و … دارد. یعنی انسان مسلمان مایوس شده از غرب به راحتی جذب این فضا می شود و وهابیت هم به شدت به دنبال این امر است. در این حال با وجود آنکه ما در برهه هایی شاهد رشد این اندیشه در جهان اسلام بودیم، اما به خاطر عملکرد بد سلفی ها در دنیا به شدت این اندیشه در حال فروکش کردن است . مردم از ترور و جنگ خسته شده اند. نمونه واقعی قتل بن لادن است. مثلا اگر اسامه بن لادن در دهه 80 یا نود سده گذشته کشته میشد نا امنی های بسیاری در جهان اسلام به وجود می آمد، اما در زمان مرگ بن لادن واکنشی گسترده انجام نشد. چرا که چنین چهره هایی در بین مسلمانان جایگاهی ندارند.

هر چند شاهد بیدرای اسلامی در جهان اسلام هستیم که نوید اسلام معتدلی را در جهان اسلام می دهد اما از طرفی هم باید گفت شرایط کنونی شمشیری دو لبه است. با توجه به وضعیتی که پیش روی جهان اسلام است بیم آن است که اگر جهان اسلام دقیق نیاندیشد و در مقابل جریانهای تکفیری و ارهابی نایستد جریان های سلفی قدرت پیدا خواهد کرد. در این حال باید گفت روند رخدادهای جهان اسلام نشانگر این واقعیت است با عنایت به اینکه مردم از تکفیر و کشتارها خسته شده، سلفی گری هم دکترین خاصی هم در عرصه حکومت برای جهان اسلام ندارد، با اولیات زندگی مدرن که تمام جوامع اسلامی آن را پذیرفته اند ( در قالب فتاوایی مانند حرام بودن پنکه، تلفن همراه و… ) مبارزه  میکند نشانگر این است که به افول خود نزدیک می شود. اما همه این رویکرد نیازمند برنامه ریزی دقیقی است.
در  شرایط کنونی با توجه به اینکه رفته رفته تعارض ها بین دنیای غرب و اسلام بیشتر میشود امکان رشد اندیشه های سلفی گری جهادی بیشتری است. چرا که سلفی گری جهادی مخاطبش مسلمان ها نیستند بلکه سران غربی و سران دست نشانده هستند. در این حال جریان تکفیری امکان بروز کمتری خواهد داشت و جریان تبلیغی هم اگر رویکرد تبلیغی خود را در پیش گیرد امکان ادامه دادن دارد.

مطالعه قسمت قبل