تبلیغات
جنّات - دل نوشته ای برای سردار سیاح طاهری مدافع حرم
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چقدر از مطالب ویلاگ راضی هستید؟ (لطفا نظر دهید)






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

کانون فرهنگی مذهبی مسجد مقدس صاحب الزّمان(عج) شهرستان اندیمشک
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
کاربردی
ابر برچسب ها


 دل نوشته  از همسر شهید قربانی به مناسبت شهادت سردار سیاح طاهری مدافع حرم

سلام سردار شهید طاهری...

 

شهادت شما بهانه ای شد برای نوشتن من.

 

یادم می آید صبح روز چهارم از خاکسپاری روح الله زمانی که حال خوبی نداشتم و سر مزار روح الله نشسته بودم  و گریه میکردم شما آمدی و آرام بالای سر مزار ایستادی صدای بلند گریه کردنتان توی گوشم هنوز میپیچد،از صدای گریه های عجیب شما یک لحظه به خودم آمدم و برایم سوال شد که چرا یک همچین فردی با محاسن و ریش سفید اینطور گریه میکرد، آن روزها که فقط دنبال هر کسی می گشتم تا نشانه ای، حرفی از روح الله برایم بیاورد باعث شد سراسیمه از شما بپرسم که شما روح الله من را می شناختید؟!

 

سرتان را بالا نیاورید انگشتانتان روی چشمانتان بود همان چشم مصنوعی! و اشکهایتان را جمع میکردید، گفتید: من با روح الله آنجا بودم. ما قرار بود با هم برگردیم. روح الله هم سن بچه های من بود. همه کار میکرد، به همه کمک میکرد، دست همه را میگرفت. گفتید این ها با این سن کمشان رفتند، ولی من جا ماندم.

 

سردار وقتی این ها را میگفتید سنگینیه دنیا را روی شانه های خودم حس میکردم یادتان می آید فقط بلند بلند با شما گریه میکردم؟

 

کاش آن زمان میدانستم که قرار است چند روز دیگر مهمان روح الله و دوستانتان شوید تا حتما سفارشتان میکردم که سلام مرا به روح الله برسانید و از بی تابی های من برایش بگویید، بگویید که دنیا بدون روح الله خیلی تاریک است برای من!

 

وقتی خبر شهادتان را شنیدم دقیقا بالای سر روح الله نشسته بودم اصلا باورم نمیشد که حاج آقا هم انتخاب شده بود و من آن روز در دیدار اول این را نمیدانستم

 

سردار حالا که صدای گریه هایتان برای جا ماندن از دوستانتان هنوز توی گوشم میپیچد با خودم میگویم که خوشحالم به جمع رفیقان شهیدتان پیوستید و شما هم مثل روح الله جوان من به آرزوی خود رسیدید...

 

روح الله در جواب گریه های من برای شهادت سردار همدانی گفت خانم، عاقبت به خیر شد، مزد زحمت هایش را گرفت تو برای چه گریه کردی؟! حالا من به خود میگویم که عاقبت به خیر شدید سردار مزد زحمت هایتان را گرفتید و این ها یعنی که شما انتخاب شده بودید از همان ابتدا!

 

سردار دیدید جا نماندید شما هم رفتید آن جامانده ها ما هستیم که باید در این دنیا زندگی کنیم و امثال من باید از خون شما جوانمردان پاسداری کند

 

دعا کنید برای همه، همه ی جوانان، همه ی خانواده هایی که با رفتن شما عزیزان داغدار میشوند ولی باید بتوانند بایستند و بخندند تا مبادا دشمن شاد بشویم، بخندد تا دشمن ببیند که هستند کسانی که از همه ی زندگیشان بگذرند تا خدشه ای به حرم عمه ی سادات و رقیه ۳ساله وارد نشود، دعا کنید که در این دنیا بعد از شما زندگی کردن سخت است...

 

روح الله عزیزم و سردار شهید برای رهبرم دعا کنید که خدا از ثانیه ثانیه های عمر ما بکاهد و به لحظه لحظه های عمر ایشان بیافزاید که ما امیدمان بعد از خدا و قبل از ظهور مهدی فاطمه به سید علی است...

 

حاج آقا شهادتتان مبارک، سلام مرا به روح الله برسانید و به قول روح الله به حق حضرت زهرا ان شاالله که همگیتان مهمان و هم نشین امام حسین باشید...