منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چقدر از مطالب ویلاگ راضی هستید؟ (لطفا نظر دهید)






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

کانون فرهنگی مذهبی مسجد مقدس صاحب الزّمان(عج) شهرستان اندیمشک
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
کاربردی
ابر برچسب ها


خلیفه اول آمد و رفت و جز نامی از او نماند. خلیفه سوم مظلومانه كشته شد و رفت. ولی هر روز می‌بینم كه در كنار نام خدا، نام پیامبر بالای مأذنه‌ها برده می‌شود:

لا والله إلا دفنا دفنا.

مادامی كه نام پیامبر را دفن نكنم، آرام نمی‌نشینم.

موفقیات زبیربن بكار، ص576 ـ مروج الذهب مسعودی، ج3، ص454


این نكاتی است كه در تاریخ برای ما ثبت شده و مانده است. اینها در تاریخ مانده است.

وقتی صدای مؤذن را می‌‌شنود، می‌گوید:

لله أبوك یا ابن عبد الله لقد كنت عالی الهمة، ما رضیت لنفسك الا ان یقرن اسمك باسم رب العالمین.

عجب آدم بلند همتی بودی پسر عبد الله ـ پیامبر ـ و به كمتر از این قناعت نكردی و راضی نشدی جز این كه اسمت در كنار نام خدا بیاید.

شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج10، ص101


این نشان می‌دهد كه قضیه حذف اهل بیت (علیهم السلام) از قاموس و فرهنگ اسلام، توسط محمد بن عبد الوهاب و ابن‌تیمیه و ابن بُطّه و بربهاری و حجاج نیست، بلكه برمی‌گردد به همان دهه‌های نخستین صدر اسلام.

آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیری دارد و می‌فرماید:

و الله! لود معاویة، أنه ما بقی من بنی هاشم نافخ ضرمة.

قسم به خدا! معاویه می‌خواهد از هیچ خانه بنی‌هاشم، دود برنخیزد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج5، ص22


تمام كتاب‌های لغت اهل سنت هم آورده‌اند؛ مانند غریب الحدیث ابن قتیبه، ج1، ص367 می‌گوید:

این كنایه‌ از این است كه هیچ اثری از این دودمان نماند.

النهایة فی غریب الحدیث لإبن الأثیر، ج3، ص86 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج12، ص355

مسئله این است كه توطئه حذف اهل بیت (علیهم السلام) از فرهنگ اسلام، در همان صدر اسلام توسط دودمان بنی‌أمیه و شجره ملعونه در قرآن پایه‌ریزی شده است و امروز در عصر اطلاعات، وهابیت مجری همان طرح دودمان بنی‌أمیه هستند مبنی بر حذف اهل بیت (علیهم السلام) از فرهنگ اسلام.

اگر دوستان عنایت كنند، من می‌خواهم در اینجا مسئله را فراتر از این ببرم. مسئله حذف اهل بیت (علیهم السلام) از قاموس و فرهنگ اسلامی، شاید هدف نهایی اینها نبوده است، بلكه اینها می‌خواستند از طریق حذف اهل بیت (علیهم السلام) از فرهنگ اسلام، خود اسلام را زیر سوال ببرند و خود نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) را از جامعه حذف كنند و برای این هم شاهد دارم.

اینها دیدند كه علنا نمی‌توانند با نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) مبارزه كنند و به مردم بگویند كه نام پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) را نبرید و او و قرآن را كنار بگذارید.

آمدند دیدند كه اهل بیت (علیهم السلام)، نماد راستین و واقعی اسلام و بازگو كننده فرهنگ نبی مكرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) هستند، لذا آمدند با اهل بیت (علیهم السلام) مبارزه كردند و خواستند اهل بیت (علیهم السلام) را از جامعه حذف كنند و به تبع آن، نام نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) از جامعه حذف شود. آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) به صراحت بیان می‌كند و إبن أبی الحدید در شرح نهج البلاغة، جلد20، صفحه298 صراحت دارد:

أللهم إنی استعدیك على قریش، فإنهم أضمروا لرسولك صلى الله علیه و آله ضروبا من الشر و الغدر،  فعجزوا عنها و حلت بینهم و بینها، فكانت الوجبة بی و الدائرة على، أللهم احفظ حسنا و حسینا.

خدایا! مرا در برابر قریش، یاری فرما. اینها توطئه نابودی نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) را در سر می‌پروراندند و نتوانستند آن را درباره نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) پیاده كنند، خدایا! تو بین توطئه قریش و نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) حائل شدی. انتقام پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) را از منِ علی گرفتند و تمام آنچه را كه می‌خواستند روی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) پیاده كنند، روی من پیاده كردند. (امیرالمؤمنین (علیه السلام) دستش را بلند می‌كند و می‌گوید:) خدایا! حسنین مرا از دست قریش محافظت فرما.

هم‌چنین در عبارت دیگری می‌فرماید:

ما لی و لقریش؟ إنما وترتهم بأمر الله و أمر رسوله، أفهذا جزاء من أطاع الله؟

قریش از جان منِ علی چه می‌خواهد؟ اگر سران آنها را به خاك مذلّت افكنده‌ام و بزرگان‌شان را در بدر و أحد و حنین كشتم، به امر خدا و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بوده است. آیا این نتیجه اطاعت از خدا و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است؟

شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج20، ص328


اینها در زوایای تاریخ مانده است و با زبان بی‌زبانی داد می‌زند كه مسئله چیست.

بنا بر این كه اعترافات مستر همفر صحیح باشد، جاسوس انگلیسی، چند پیشنهاد به او می‌كند و دو تا از این پیشنهادها، خیلی جالب و شنیدنی است دوستان. به محمد بن عبد الوهاب ـ موسس وهابیت ـ می‌گوید:

شما، بعضی از آیات قرآن را حذف كن و برخی آیات دیگر را هم بر آن بیفزا و مردم را از رفتن به زیارت بیت الله الحرام منع كن و تلاش كن خانه خدا را ویران و نابود كنی.

این دو، جزء 12 پیشنهادی است كه می‌كند و 10 پیشنهاد را می‌پذیرد و نسبت به این دو، به جاسوس انگلیسی می‌گوید كه شدنی نیست و جامعه قبول نمی‌كند. اگر من بخواهم چیزی از قرآن را كم كنم یا اضافه كنم، جامعه قبول نمی‌كند. نمی‌گوید خلاف شرع است و چیزی نیست كه خلاف اسلام و عقیده من است، می‌گوید كه جامعه نمی‌پذیرد.

هم‌چنین نابودی بیت الله الحرام، امروز در جامعه، پیاده شدنی نیست. شما این را مقایسه كنید با همان طرحی كه در صدر اسلام برای مبارزه با اسلام و حذف اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از فرهنگ اسلامی بوده است. هیچ فرقی نیست و در حقیقت دو روی یك سكه هستند. یعنی آمدند همان تفكر صدر اسلام و همان مبارزات 21 ساله قریش علیه اسلام و نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) را با غالبی جدید و عوام پسند و مدرنیته كردن، به خورد مردم می‌دهند.

شیخ عبد الله بن جبرین، جزء مفتیان و شخصیت شماره دو عربستان سعودی است و عبد الرحمان برّاج كه از شخصیت‌های برجسته عربستان سعودی است، اینها فتاوای متعددی علیه شیعه و اهل بیت (علیهم السلام) داده‌اند. از جمله فتاوا این است كه می‌گویند:

رفتن به حرم امامان، نوعی بت‌پرستی است و حرم امامان شیعه در امروز، نماد واقعی بت لات و عُزّا است. همان‌طوری كه نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) با بت‌پرستی و این بت‌ها مبارزه كرد، امروز هم باید ما مسلمانان ـ وهابیت ـ برای نابودی مظاهر شرك و بت‌‌پرستی قیام كنند.

لذا، بعد از تخریب حرم مطهر عسكریین (علیهما السلام) اینها به همدیگر تبریك گفتند و الان هم این تبریك‌ها در سایت‌های اینترنتی‌شان هست. حتی بعد از تخریب دوم حرمین عسكریین (علیهما السلام) اطلاعیه دادند بر این كه باید حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و حضرت عباس (علیه السلام) و حضرت حضرت زینب (سلام الله علیها) ویران شوند. این‌همه سر و صدا ایجاد كردند و مراجع عظام تقلید وارد میدان شدند و حتی خود دولت جمهوری اسلامی ایران اطلاعیه داد و وزیر محترم اطلاعات به عربستان سعودی رفت و با اینها مذاكره كرد كه این فتاوا چیست كه شما صادر می‌كنید؟ از آن طرف، مدعی دوستی و رابطه دوستانه هستید و از این طرف هم با مقدسات شیعه، این‌طور مبارزه می‌كنید؟!

كار اینها را شما بگذارید كنار كار متوكل عباسی و یزید بن معاویه و معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی و مروان بن حكم و ببینید چه تفاوتی دارد؟ عین همان مسائل است. آنها در جامعه آن‌روزی، مطالب را به آن شكل ابراز كردند و اینها هم امروز به این شكل ابراز می‌كنند.

غرض این بود كه من خواستم برای عزیزان و سرورانم شمّه‌ای از تاریخ پیدایش وهابیت را با این زبان بیان كنم. شاید مقاله و مطلب زیاد خوانده باشید، ولی به این تحلیل كه ما بیاییم حقیقتی از تاریخ پنهان را با زبان ساده بیان كنیم و یك نگاه عمیق و واقعی به تاریخ وهابیت بكنیم، شاید كم شنیده باشید. اگر می‌خواهیم تاریخ وهابیت را خوب بررسی كنیم، باید از این زاویه جلو برویم و در این محور، نه یك جلسه، می‌شود ده‌ها و صدها جلسه صحبت كرد و ده‌ها كتاب تألیف كرد كه ما بیاییم دانه دانه، مبانی فكری و اعتقادی وهابیت را تطبیق كنیم با آنچه كه دودمان قریش و بنی‌أمیه در صدر اسلام انجام دادند. یعنی در حقیقت، همان خطی است كه در صدر اسلام توسط قریش انجام گرفت و امروز هم وهابیت در امتدادش با این وضعیتی كه در جامعه اسلامی مطرح می‌كنند، بیان می‌كنند و جز این، چیز دیگری نیست.

ابن بخش اول عرض من بود. البته من این را با مقداری مفصل‌تر در كتاب وهابیت از منظر عقل و شرع آورده‌ام و روی سایت هم گذاشته‌ایم.

نكته بعدی كه عزیزان باید خوب دقت كنند و خیلی می‌توانیم از این بحث، كاربردی استفاده كنیم، عكس‌العمل اهل سنت در برابر این تفكر وهابیت بوده است. ما بارها به دوستان توصیه می‌كنیم كه در نقد تفكر وهابیت، سراغ كتاب‌های شیعه نروید. بزرگان شیعه را در تیررس وهابیت قرار ندهید، چون نیازی نداریم و فائده‌ای هم ندارد.

بزرگان اهل سنت و شخصیت‌های برجسته اینها و استوانه‌های علمی اینها مانند سُبْكی و ذهبی و ابن حجر، در برابر تفكر وهابیت، خوب ایستاده‌اند و شجاعانه وارد میدان شده‌اند. ابن حجر عسقلانی ـ متوفای 852 هجری كه یك شخصیت بی‌نظیر جهان اهل سنت است و می‌گویند حافظ علی الإطلاق، انصراف به او دارد ـ در كتاب الدرر الكامنة، جلد1، صفحه 154 و 155 در شرح حال ابن‌تیمیه، با صراحت می‌گوید:

جامعه اسلامی ـ یعنی جامعه اهل سنت ـ نسبت به ابن‌تیمیه، سه نظریه دارند:

1.معتقدند كه ابن‌تیمیه، مشبّهه بود.

اهل سنت، مشبّهه را كافر می‌دانند. یعنی كسی كه خدا را به مخلوق تشبیه كند. ابن‌تیمیه صراحت دارد كه خدای عالم، دارای دست و پا و چشم و صورت است. مانند ابو یعلی كه گفته بود خدای عالم همه چیز دارد و فقط دو چیز ندارد: ریش و عورت. در این فصل سوم كتاب ما (وهابیت از منظر عقل و شرع) تفكر وهابیت را نسبت به خدا آورده‌ام كه اینها چه تصوّری از توحید دارند. اینهایی كه ما را متهم به شرك می‌كنند، خودشان در مسائل توحیدی، مطالبی دارند كه بزرگان اهل سنت، حتی احمد بن حنبلی كه خود را منتسب به او می‌دانند، این نوع تفكر و اندیشه ـ تشبیه خداوند به مخلوقات و بشر ـ را كفر می‌داند. ابن‌تیمیه از بالای منبر در مسجد دمشق پایین می‌آید و می‌گوید:

ای مردم! خدای عالم هر شب قبل از طلوع فجر، همان‌طوری كه من از پله‌های منبر پایین می‌آیم، از عرش به آسمان دنیا می‌آید و در میان خلائق داد می‌زند:

أیها الناس! هل من مستغفر أغفر له؟ هل من داع فأستجیب له؟

... آیا حاجت‌مند و گرفتاری هست كه گرفتاری‌اش را برطرف كنم؟

بعد از طلوع فجر هم به جای اولش برمی‌گردد.

این روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم هم هست.

صحیح البخاری، ج2، ص47 ـ صحیح مسلم، ج2، ص176


یكی از دوستان، یك فیلمی را برای من آورد و خیلی جالب بود. یكی از علمای بزرگ اهل سنت بود كه می‌‌گفت:

همین یك روایت، باعث شد كه من از اهل سنت برگردم و شیعه بشوم. در صحیح‌ترین منابع اهل سنت است كه خدای عالم، هر شب در نیمه شب، از عرش به آسمان دنیا می‌آید و كارهایی را انجام می‌دهد و طلوع فجر هم برمی‌گردد. اگر این روایت صحیح باشد، اگر خداوند یك‌بار به دنیا بیاید، تا ابد در زندان دنیا می‌ماند و دیگر نمی‌تواند برگردد.

چرا؟ چون خداوند آمده روی زمین و می‌خواهد طلوع فجر برگردد. الان مثلا در مشهد، طلوع فجر است. چند لحظه دیگر، در شهری دیگر طلوع فجر است و همین‌طور طلوع فجر بر روی كره زمین می‌چرخد و هیچ لحظه‌ای از لحظات شبانه‌روز نیست، الا این كه در یك نقطه كره زمین، طلوع فجر است و این طلوع فجر هم می‌چرخد. خداوند برای تمام مردم دنیا می‌خواهد این بساط را باز كند. اگر یك‌دفعه بیاید، دیگر نمی‌تواند برگردد. این آقایان، شعر گفته‌اند، ولی به فكر قافیه‌اش نبوده‌اند.

گفت:

فهمیدم كه مذهبی كه بر این‌چنین روایاتی مبتنی باشد، مذهب توحید نیست. این روایات، مخالف با فطرت و عقل است. مخالف با لیس كمثله شیء است و مخالف با و لم یكن له كفوا أحد است. این روایات را باید بكوبیم به دیوار.

خب، ابن‌تیمیه صراحت دارد كه در مورد روایات تجسیم:

من تأول فهو كافر.

هر كس تمام روایات یا آیاتی را كه درباره جسمانیت خدا است، تأویل كند، كافر است.


مثلا:

یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ

سوره فتح/آیه10

یعنی دست خداوند و اگر كسی بگوید یعنی قدرت خداوند، او كافر است.


و:

وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

سوره فجر/آیه22

خداوند حركت می‌كند پیشاپیش ملائكه‌ای كه رژه می‌روند.

هر كس بگوید منظور، امر خداست، خلاف شرع است و كافر است.


2.عده‌ای می‌گویند كه زندیق و ملحد و بی‌دین است. چون نسبت به نبی مكرم (صلی الله علیه و سلم) جسارت كرده و می‌گوید وقتی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و سلم) از دنیا رفت:


مات فات.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و سلم) هیچ خاصیت و فائده‌ای ندارد و حتی برای خودش هم دفعِ ضرری ندارد.

یعنی همان حرفی است كه حجاج گفت:

عصای من، ارزشش از پیامبر بالاتر است، چون با این عصا می‌توانم یك مار یا عقربی را بكشم، ولی وجود پیامبر از كشتن مار و عقرب هم عاجز است.

یكی از دوستان نقل می‌كرد كه ما در كنار قبر مطهر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) بودیم و یكی از این وهابی‌ها ما را مسخره می‌كرد كه این‌همه توسل توسل، الان من گرسنه و تشنه هستم و شما از پیامبر بخواه كه به من آب و نان دهد. آیا پیامبر هم‌چنین قدرتی داری؟ گفتم: من هم گرسنه‌ام است، شما لطف كن از خدا بخواه كه به من آب بدهد. جواب مغالطه، مغالطه است.

با دكتر غامدی ـ یكی از اساتید دانشگاه أم القرای مكه ـ بحث می‌كردیم و برای افطاری، ما را به منزلش دعوت كرده بود و به احترام ما هم تعدادی از اساتید دانشگاه أم القری را هم دعوت كرده بود و چند نفر از دانشجویان هم بودند. بحث ما روی توسل بود. ایشان گفت: پیامبر كه از دنیا رفت، تمام شد رفت و ارتباطش با ما قطع شد و نه صدای ما را می‌شنود و نه ما را جواب می‌دهد. گفتم: شما، استاد دانشگاه هستید. تمام مسلمانان جهان در نمازی كه می‌خوانند، می‌گویند:

السلام علیك أیها النبی و رحمة الله و بركاته.

حتی از هیئت عالی افتای عربستان سعودی سوال كردند:


چون ما معتقدیم كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و سلم) صدای ما را نمی‌شوند، آیا می‌شود كسی به جای السلام علیك أیها النبی، بگوید السلام علی النبی؟

آقای بن‌باز فتوا داده و امضاء كرده:

السلام علیك أیها النبی گفتن در نماز، از واجبات است و نمی‌شود تغییر داد.


گفتم: جناب دكتر! من از شما سوال می‌كنم: این همه مردم كه سلامِ خطاب می‌دهند، نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) یا می‌شنود یا نمی‌شنود. اگر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نمی‌شنود، نستجیر بالله، این حماقت است. اگر پدر شما كه در مدینه است و شما اینجا نشسته‌ای، به او سلام كنی، می‌گویند كه آقای دكتر، اول ما خلق الله (عقل) خود را از دست داده است. اگر می‌شنود، پس حرف شما باطل است.

مقداری ماند و گفت: ما یك روایتی داریم در صحیحین.

گفتم: خب، استفاده می‌كنیم.

گفت: پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر كسی به من سلام بدهد، خداوند، روحم را به جسمم برمی‌گرداند و جواب سلام او را می‌دهم و دوباره سر جای خودم برمی‌گردم.

گفتم: آقای دكتر! شما یك تحصیل‌كرده و استاد دانشگاه هستید. نباید از این عوام تبعیت كنی. ما به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) سلام می‌دهیم و اگر بنا است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هر سلام ما را كه می‌شنود، روح مطهرش از آن عرش بیاید به جسمش و برگردد، این دیگر سلام نشد برای پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، زجر شد. چون در هر لحظه، هزاران نفر به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) سلام می‌دهند و هزار بار روح پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌رود بالا و پایین می‌آید. آیا این درست است؟

دید كه خیلی خراب شد و دانشجویان خندیدند، مقداری فكر كرد و گفت: روایت دیگری هم داریم.

گفتم: استفاده می‌كنیم.

گفت: در روایت داریم كه خداوند ملائكه‌ای را در روی كره زمین پخش كرده است و هر كس به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) سلام می‌دهد، سلام اینها را جمع می‌كند و خدمت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌رسانند و جوابش را هم می‌گیرند و به مردم می‌رسانند.

گفتم: آقای دكتر! آن ملائكه‌ای كه سلام مردم را می‌گیرند و به تریلی می‌زنند و خدمت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌برند و دوباره جوابش را می‌آورند، آن ملائكه، عاجز نیستند و حاجت‌های مردم را هم با یك وانت، بار می‌زنند و خدمت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌برند و قضای حوائج مردم را هم سوار یك سه‌چرخه كنند و به مردم برگردانند. اگر واقعا ملائكه، واسطه در سلام هستند، همین ملائكه واسطه هستند در قضای حوائج.

دید كه خیلی خراب شد، گفت: فلانی! الان وقت نماز عشاء است و بلند شویم وضوء بگیریم و برویم به مسجد. من هم گفتم: برویم.

البته من مفصلِ این را در كتاب قصة الحوار الهادی آورده‌ام و عربی هم هست.

3.عده‌ای هم می‌گویند كه ابن‌تیمیه منافق است. چون نسبت به امیرالمؤمنین جسارت كرده است. ابن‌تیمیه می‌گوید كه علی بن أبی طالب در 17 جا اشتباه كرد و خلاف قرآن فتوا داده است و در تمام جنگ‌هایی كه داشت، برای رسیدن به ریاست جنگید و از مصادیق این آیه شریفه است:


تِلْكَ الدَّارُ الْآَخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ        (سوره قصص/آیه83)

آیا بغض از این بالاتر؟ در صحیح مسلم آمده است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:


لا یحبه إلا مؤمن و لا یبغضه إلا منافق.

صحیح مسلم، ج1، ص60

البته ابن حجر به یكی دو مورد اشاره كرده است و قضیه، خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست. ابن‌تیمیه نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به قدری وقیحانه برخورد كرده است كه مثلا می‌گوید:


شیعه هم نمی‌تواند ثابت كند كه علی مسلمان بوده است.

یا:

علی، علمی نداشت و شاگرد مكتب ابوبكر بوده و اگر چیزی هم یاد گرفته، از ابوبكر یاد گرفته است.

یا:

جناب عثمان، حافظ قرآن بود و بعضی از شب‌ها، تمام قرآن را در یك شب می‌خواند، ولی معلوم نیست كه علی بن أبی طالب،‌ همه قرآن را بلد بود یا خیر.

این است تفكر ابن‌تیمیه نسبت به آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام). چه بگوییم؟

من از آقا امام رضا (علیه السلام) و حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) كه شاهد و ناظر همه ماست، عذر می‌خواهم، وقتی به حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) می‌رسد، با كمال وقاحت می‌گوید:

و فی فاطمة شعبة من النفاق.

التنبیه و الرد لحسن السقاف، ص7 ـ كلمة الرائد لمحمد زكی الدین ابراهیم، ج2، ص546

شما همین برنامه را مقایسه كنید با صدر اسلام كه عرض كردم. زهرائی كه آیه تطهیر، شهادت بر طهارت او داده است، سوره مستقلی به نام انسان در شأن او نازل شده است، پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

فاطمة بضعة منی، یوذینی ما آذاها.

صحیح مسلم، ج7، ص141

یا فاطمه إن الله یغضب لغضبك و یرضی لرضاك.

مستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص154

آن وقت بیاییم این‌طور نسبت به حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) حرف بزنیم؟!

باید بگوییم:

أ من الإنصاف یا بن الطلقاء؟!

آیا این انصاف است؟!

یكی از بحث‌هایی كه ضرورت دارد روی آن بحث شود، واكنش و عكس‌العمل اهل سنت در برابر تفكر وهابیت است؛ چه در برابر ابن‌تیمیه و چه در برابر محمد بن عبد الوهاب.

منبع : مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)